![]() |
![]() |
|
| گاه گاه که می گذرم ... |
|
از دستان کوچکت، درختی بزرگ بر بار می نشیند دریایی، تلاطم می گیرد گنجشک آواز سر می دهد با خنده هایت گرچه نامفهوم باشد، صبا می خندد و به وسعت تنهایی خود می رسد واژه به واژه ی صدایت در گوشم می رقصد پایکوبی می کند و به آرامی محو می شود در دستانم می کارمت ولی شاخه های اضافه ات را هرس نمی کنم و این را خوب می دانم که در تنگنای شاخه های پیچ در پیچت، نفسم به پایان می رسد و تو همچنان، بزرگ می شوی و نفس می کشی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 18:37 توسط شبگرد سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من و ... |
تو
شبگرد واژه های پر از سکوت من بودی و من ... بازیچه ای برای شعرهای تو . . . |
| لبخندی برای ... |
|
می دونی که بی تو . . . اولین شب آرامش اگه عشق منی چرا . . . آخی نازی کلیپ خداحافظی کلیپ اٍبرو کلیپ موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| غبار خاطرات گذشته |
|
آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|