![]() |
![]() |
|
| گاه گاه که می گذرم ... |
|
ابیات خشکیده در حلقوم را هر لحظه آبیاری می کنم دیگر رمقی از نای بر نمی آید دیگر صدایی از حنجره ی شکسته برون نمی آید دیگر چشمی برای نگاههای معصومانة کسی ، اشکی نمی ریزد صدای زجّه های کودکان را بر تن مادر پدرهاشان ببین ، ای مار غول آسای ای هیولای سیاه ِ نکبتُ زاری رها کن دست استکبار را از چهرة هستی خنجرت را بر غلاف آر و تهی کن رنگ از نامردمی ، پستی
دهان بگشای ای ..... ببلع اشعار درهم را بخور زهر جهان کُش را گوارای وجودت باد
افکارت ویران باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 18:14 توسط شبگرد سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من و ... |
تو
شبگرد واژه های پر از سکوت من بودی و من ... بازیچه ای برای شعرهای تو . . . |
| لبخندی برای ... |
|
می دونی که بی تو . . . اولین شب آرامش اگه عشق منی چرا . . . آخی نازی کلیپ خداحافظی کلیپ اٍبرو کلیپ موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| غبار خاطرات گذشته |
|
آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|