![]() |
![]() |
|
| گاه گاه که می گذرم ... |
|
سوخت . . . فریاد زن فریاد و گرم می کند دست های تاول زده ی زن را _ آخرین نفس های کودک _
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:10 توسط شبگرد سکوت |
|
|
مـادر ! بـابـا کو ؟ ؟ ؟ ؟ نه صدای نفـس های مـادر می آید نه صـدای پاهای بـابـا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 21:35 توسط شبگرد سکوت |
|
|
می بلعند لگد مال می کنند شعرهای خشکیده ام را _ آدم های کاغذی ی ذهن تو _
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 18:48 توسط شبگرد سکوت |
|
|
لحظه ای درنگ کن ! تنها یک قدم فاصله ها را کم کن عمرم را دراز . . . تنها لحظه ای درنگ کن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 18:40 توسط شبگرد سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من و ... |
تو
شبگرد واژه های پر از سکوت من بودی و من ... بازیچه ای برای شعرهای تو . . . |
| لبخندی برای ... |
|
می دونی که بی تو . . . اولین شب آرامش اگه عشق منی چرا . . . آخی نازی کلیپ خداحافظی کلیپ اٍبرو کلیپ موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| غبار خاطرات گذشته |
|
آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|