![]() |
![]() |
|
| گاه گاه که می گذرم ... |
|
در زیر نور پر مهرت به وجودم گرما بخشیدی و دستان یخ زده ام را به گرمی فشردی، که غروب نزدیک است.
. . . * . . . * . . . * . . . از قلم پرسیدم عشق چیست؟ ناگاه بر خود پیچید و لبریز از شوق شد و به آرامی بر قلب سفید کاغذ ! ! ! ، خاکستر شد . . . . . . * . . . * . . . * . . . به کدامین گناه ؟ ؟ ؟ ؟ دستان محبت را بر دستان سرد و خشکیدة غم حلقه بستی؟ ؟ ؟ مگر ندانستی ؟؟؟ غم، لباس مهر را بر تن داشت ؟ ؟ ؟ . . . * . . . * . . . * . . . به یاد بیاور لحظه ای را که تنها و بی کس در دستان غم رها بودی. به یاد بیاور بهترین لحظات را، با غم بودی. به یاد بیاور غم تنها کسیست که حقیقت می گوید. به یاد بیاور غم، با خوشی هایت بهترین خوشی است و با غمهایت آشنا ترین. نکند با غمها، رهایش کنی . . . . . . * . . . * . . . * . . . و می آید روزگاری، که در خیابانهای متروک قلبم، جایی را برای بودنت پیدا نمی کنی . . . . * . . . * . . . * . . . بهار را با هم گذراندیم، تابستان را به اوج رسیدیم، با پاییز کمال یافتیم زمستان بر سر مزارت، بر مرگِ تو و هستی فنا شدة من سری تکان داد و رفت . . . . . . * . . . * . . . * . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 17:19 توسط شبگرد سکوت |
|
|
من بد بودم، تو خوب باش. من پاییز بودم، تو بهار باش. من غم بودم، تو شادی باش. من ستاره بودم، تو ماه باش. من بدترین بودم، تو بهترین باش. من برکه بودم، تو اقیانوس باش. من بودم، تو همه باش ... . . . * . . . * . . . * . . . گفتی پاییز را دوست داری، خزان شدم. گفتی صداقت را دوست داری، آیینه شدم. گفتی آتش را دوست داری،
برای همیشه، در تب سوختنت سوختم و دانستم اولین دروغ را رهسپار عشقم کردی. . . . * . . . * . . . * . . .
با سلامی پر از مهر، مهمان ناخواندة چشمانت شدم. اما هنوز جواب نشنیده بودم، که ...
با خرابه ای متروک مواجه شدم. خرابه ای که هرگز رنگ مهمان را بر خود ندیده ... . . . * . . . * . . . * . . . شبی را ورق میزنم. شبی پر از درد را که دیوارها هم می گریند. شبی که سخت ترین شبم بود.
یکی از شبهای به یاد ماندنی. شبی که بهترینم، مرا در کلاف سر در گم و پر پیچ و خم هستی، رها
کرد. دیگر گرمای دستانش را حس نخواهم کرد. در قاب تنهایی هایم خشک شدم و از او
تنها رد پایی یخ زده، به جا ماند و رفت ... . . . * . . . * . . . * . . .
. . . * . . . * . . . * . . . صادقانه می گویم هرگز نتوانستی مرهم زخمم باشی. هرگز نتوانستی لبخندی از حقیقت را بر لبان ساکتم بنشانی. هرگز
نتوانستی ذره ای از من باشی. هرگز نتوانستی سنگ صبورم باشی. سنگی بودی که سنگ ماند. هیچ
نبودی که ایمن شوم. دعاگویم نبودی. هرگز بهترینم نبودی که بهترینت باشم ولی من بودم.
اما من همیشه دعاگویت هستم. اما من همیشه پناهگاهت بودم. اما من سنگ صبورت
بودم، که خاک شد. اما من تمام وجود تو بودم. اما من خودِ لبخند حقیقت بودم
بر تنت، بر ذره ذرة وجودت. اما من همیشه مرهم زخم هایت
بودم و خواهم ماند ...
بهاران را با بوی تو احساس می کنم پاییز را در نگاه سرد تو باور می کنم اشک را با دوری از تو تجربه می کنم تنهایی رو با تو حس می کنم . . .
. . . * . . . * . . . * . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:28 توسط شبگرد سکوت |
|
|
ابیات خشکیده در حلقوم را هر لحظه آبیاری می کنم دیگر رمقی از نای بر نمی آید دیگر صدایی از حنجره ی شکسته برون نمی آید دیگر چشمی برای نگاههای معصومانة کسی ، اشکی نمی ریزد صدای زجّه های کودکان را بر تن مادر پدرهاشان ببین ، ای مار غول آسای ای هیولای سیاه ِ نکبتُ زاری رها کن دست استکبار را از چهرة هستی خنجرت را بر غلاف آر و تهی کن رنگ از نامردمی ، پستی
دهان بگشای ای ..... ببلع اشعار درهم را بخور زهر جهان کُش را گوارای وجودت باد
افکارت ویران باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 18:14 توسط شبگرد سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من و ... |
تو
شبگرد واژه های پر از سکوت من بودی و من ... بازیچه ای برای شعرهای تو . . . |
| لبخندی برای ... |
|
می دونی که بی تو . . . اولین شب آرامش اگه عشق منی چرا . . . آخی نازی کلیپ خداحافظی کلیپ اٍبرو کلیپ موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| غبار خاطرات گذشته |
|
آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|