![]() |
![]() |
|
| گاه گاه که می گذرم ... |
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:58 توسط شبگرد سکوت |
|
|
وقتی که زمستان از شلاق باد به خود می پیچد و من، ناخن هایم را تا آخر آخر جویده ام، اندیشه ی بهار در وجودم شکوفه می دهد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:21 توسط شبگرد سکوت |
|
|
التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:31 توسط شبگرد سکوت |
|
|
کاش می شد برای همیشه لا به لای گل های چادر مادر بزرگ پر پر می شدم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:26 توسط شبگرد سکوت |
|
|
سوخت . . . فریاد زن فریاد و گرم می کند دست های تاول زده ی زن را _ آخرین نفس های کودک _
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:10 توسط شبگرد سکوت |
|
|
مـادر ! بـابـا کو ؟ ؟ ؟ ؟ نه صدای نفـس های مـادر می آید نه صـدای پاهای بـابـا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 21:35 توسط شبگرد سکوت |
|
|
می بلعند لگد مال می کنند شعرهای خشکیده ام را _ آدم های کاغذی ی ذهن تو _
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 18:48 توسط شبگرد سکوت |
|
|
لحظه ای درنگ کن ! تنها یک قدم فاصله ها را کم کن عمرم را دراز . . . تنها لحظه ای درنگ کن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 18:40 توسط شبگرد سکوت |
|
|
مهربان ِ من کسی ست که همه چیز را دوست دارد کسی ست که لبخند را بر لبانم می کارد کسی ست که زیر سایه ی درختِ پیر برای ماه، لالایی می خواند و کسی ست که با شادی هایم، شاد و با غم هایم، سنگ صبور |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:59 توسط شبگرد سکوت |
|
|
چشمانم راه می کشد
که از شعاع گرم خورشید باز آیی
. . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 21:7 توسط شبگرد سکوت |
|
|
امشب همه شب، خواب ِ تو کابوس ِ شبم بود کابوس نه رویا نه . . . آن ذکر ِ شبم بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:27 توسط شبگرد سکوت |
|
|
سلام مهربانم ! . . . هیچ گاه صدایم را نشنیدی و نگاهم را ندیدی بعد از مدّتها، تنها ماندنم گمانم دلت برایم سوخت شاید چون اوّلین باریست که با جامه ی سفید مرا دیدی و دیدی که اینچنین آرام گرفته ام و دیگر نگاهی و صدایی ندارم که . . . هزاران بار صداها و نگاه هایم را پس گرفتم، ولی باز هم نفهمیدی به راستی چشمانت بسته و گوش هایت پر از سنگ بود بلند شو، دستانت را بردار مبادا غبار تنهایی ام، بر دستانت بنشیند و سرنوشتت را برای خودش رقم زند بردار و برو به امان خدا مهربانم ! اینها را نگفتم که زلال اشک را در چشمانت ببینم دیگر اشکی ندارم گریه نکن حلالت کرده ام بلند شو دستانت را بردار مبادا غبار تنهایی ام، بر دستانت بنشیند برای همیشه خودم را به خاک و تو را به خدایی که اینچنین مهربان آفریدت، می سپارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 18:54 توسط شبگرد سکوت |
|
|
نشانی ِ چشمان بی فروغت را از کدام رهگذر جویـا شوم ؟ کجــایــی ؟ با دستان گرم و پر مهر تو رازقی گل می دهد و می خندد غزلواره هایم از آن ِ تو نشانت را بده نه ! نه ! نگو که در زیر خروارها خاک آرمیده ای نگو که آب می شوم نگو که لال می شوم نــگـو که دیگـر نشانی نمـی خواهـم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 16:40 توسط شبگرد سکوت |
|
|
عبور می کنی از من می گذری _ آرام و بی صدا _ توهّم تنهایی مرا در خود می شکند و قبل از گذشتنت من، به انتهای خود می رسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 20:38 توسط شبگرد سکوت |
|
|
نمی دانم چرا هر شب دلم آشوب دارد دلم فریاد می کند دلم بی قرار است بی تابانه هر شب با کابوس تنها ماندن، فریاد می زنم و از خواب می پرم تنها نیستم و با منی نکند ...؟ ...؟ نکند خیال رفتن داری ؟ ؟ ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 21:17 توسط شبگرد سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من و ... |
تو
شبگرد واژه های پر از سکوت من بودی و من ... بازیچه ای برای شعرهای تو . . . |
| لبخندی برای ... |
|
می دونی که بی تو . . . اولین شب آرامش اگه عشق منی چرا . . . آخی نازی کلیپ خداحافظی کلیپ اٍبرو کلیپ موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| غبار خاطرات گذشته |
|
آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|